تبليغاتX
به وبسایت شهر فریدونکنار خوش آمدید

    به قول سیاوش اردلان " مگه ما نمی گیم که قتل کار بدیه، پس چرا خودمون قاتل ها رو می کشیم؟ "

    کمتر کسی را می توان یافت که در فریدونکنار زندگی کند اما خانواده منجمیان را نشناسد. برای کسانی که از این خانواده آشنایی ندارند باید عرض کنم که مدیریت معروف ترین باشگاه بدنسازی فریدونکنار (هیگر) برعهده اصغر منجمیان (برادر بزرگتر اکبر) می باشد.

    اما موضوع برمی گردد به اکبر منجمان. اکبر الان چند سالی است که در گوشه زندان قرار دارد و حکم اعدام برای او صادر شده است اما هنوز این حکم اجرایی نشده است. ماجرا از این قرار است که اکبر در یک دعوای شبانه در حالی که مست بود به همراه دوستان خود شخصی را به قتل می رسانند اما اکبر قبول می کند که قتل را خود او انجام داده است و حالا در زندان منتظر حکم خود می باشد.. واقعا چرا باید یک قاتل را کشت؟ آیا چند سال زندانی بودن برای یک گناهکار کافی نیست؟ همین قدر که زندگی را به کام یک گناهکار و خانواده اش تلخ می کنیم کافی نیست؟

    همه این سوال ها در زهن مردم وجود دارد اما هرگز پاسخ منطقی برای این سوالات وجود ندارد. به امید روزی که به همه این سوالات پاسخ درست داده شود.

نوشته شده توسط میهن پرست در شنبه شانزدهم آبان 1388 |

    الان چند وقتی است که دیگر دوراهی فریدونکنار تبدیل به پنج راهی شده است!!! در واقع کمربندی جدید که قرار است همین روزها راه اندازی شود درست از همین دوراهی می گذرد و به همین دلیل ما دیگر دوراهی نخواهیم داشت. از آنجایی که مسئولین راه و ترابری نیز مدت هاست که از زیر بار مسئولیت شانه خالی کرده اند، به جای احداث پل در دوراهی تصمیم به ساخت میدانی کرده اند که بسیار خطرناک است. این میدان که هم اکنون احداث نیز شده است دارای فضای بسیار کمی می باشد و از همین رو بسیار خطرآفرین است. لذا از تمام راننده های محترم که از این مسیر استفاده می کنند خواهش می کنم در هنگام نزدیک شدن به دوراهی سرعت خود را تا حد ممکن کاهش دهند و از دنده 2 برای عبور از این قسمت استفاده کنند.

با تشکر از مردم عزیز فریدونکنار

نوشته شده توسط میهن پرست در شنبه شانزدهم آبان 1388 |

    نوج تاشی اصطلاحی است که برای برداشت دوباره محصول در فصل پاییز بکار می رود. الان چند شبی است که وقتی از خانه خارج می شوم بوی دود را به راحتی احساس می کنم. این بو یعنی اینکه فریدونکنار در فصل برداشت محصول قرار دارد. بعضی ها دوباره کشت کردند و بعضی ها هم همان نوج را برداشت می کنند. اما از امروز بارش باران نیز شروع شده است و کار آنان را سخت تر کرده است. بارانی که کشاورزان دیگر به آن عادت کرده اند و با آن خو گرفته اند. از طرفی هم بازار برنج هیچ تغییری نکرده است. واقعا چه کسی ساده زیست تر از یک کشاورز؟

    خدارا شکر طرح هدفمند کردن یارانه ها هم فعلا به تعویق افتاده است تا کشاورزان نفس راحتی بکشند. البته مطمئنا بیش از90% آنان از این موضوع مطلع نیستند ولی هر چه بود فعلا به خیر گذشت. از کشاورزانی که ممکن است سالیانه حتی یک بار هم روزنامه نخوانند نمی توان انتظار بیشتری هم داشت. بیچاره ها مقصر نیستند، وقتش را ندارند. باید پذیرفت که کشاورزی کار سختی است. به امید روزی که این قشر زحمت کش به حقوق واقعی خود دست پیدا کنند.

نوشته شده توسط میهن پرست در جمعه پانزدهم آبان 1388 |

    ماجرا از این قرار است که امروز به مناسبت برگزاری مراسم سالگرد شهدای فریدونکنار در مصلای فریدونکنار، از یکی از مداحان دعوت به عمل می آید. این مداح در مراسمی که هیچ ربطی به مسائل سیاسی نداشت وارد بحث های سیاسی می شود و به شدت هرچه تمام تر به اصلاح طلبان حمله می کند و آنها را مورد اهانت قرار می دهد. اما هنگامی که مداح مورد نظر برای شرکت در نماز مغرب و عشا به مسجد فاطمه الزهرا می آید با واکنش یکی از اهالی مسجد مواجه می شود که منجر به درگیری لفظی بین دو طرف می شود. خوشبختانه با وساطت مردم این درگیری سریع خاتمه می آید. اما موضوعی که مطرح است این است که چرا باید چنین اتفاقاتی بیافتد؟

به نظر بنده این ماجرا تنها به خاطر بی سوادی مداحان ما در سراسر کشور است. زیرا اکثر مداحان ما نه تحصیلات عالیه دارند و نه تحصیلات حوزوی. نظر شما در مورد این موضوع چیه؟

نوشته شده توسط میهن پرست در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |

    خوب دیگر، نوبتی هم باشد نوبت پرنده های زبان بسته است. پرنده هایی که به خیال آب و هوایی بهتر از سیبری به فریدونکنار مهاجرت می کنند. این پرنده ها تنها گناهشان گوشت لذیذشان است. خودمانیم واقعا هم خوشمزه هستند. هر سال و با ورود به فصل پاییز، مردم فریدونکنار مانند بسیاری از مناطق مازندران به شکار پرنده ها می پردازند و تا حدودی هم از این طریق امرار معاش می کنند. اوایل پاییز را با اسلحه به شکار می پردازند و کم کم با سردتر شدن هوا به سراغ دام های هوایی می روند. البته شکار پرنده ها غیر قانونی نیست هر چند که غیر انسانی است. در هر صورت باید بگویم که واقعا کار لذت بخشی است. مخصوصا وقتی که تیرت به هدف می خورد واقعا هیجان انگیز است. آنهایی که حرفه ای تر هستند سگهایی را هم به دنبال خود دارند تا در صورت اصابت گلوله به پرنده، سریع محل سقوط پرنده را شناسایی کنند. دام های هوایی هم که دیگر به هیچ پرنده ای رحم نمی کند. مخصوصا موقع "زنش". اصطلاح "زنش" به زمانی گفته می شود که پرنده ها هنگام تاریکی، دسته جمعی برای پیدا کردن غذا به پرواز درآیند.

Hosted by ImageHost.org

 بنده چند باری با اقوام خود به شکار رفتم و پیشنهاد می کنم برای یکبار هم که شده شما هم به شکار بروید.

نوشته شده توسط میهن پرست در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 |

زندگی قماری بیش نیست!

    52 برگ جادویی. برگها بر می خورند. صدای "پرت پرت" آن دلچسب است. می دانید آدم بعضی از صداها را دوست دارد. مثل صدای "قروچ قروچ" کفش یا چکمه. اصلا یکی از دلایل جذابیت ورق بازی همین بر زدنش است. برگها پخش می شوند و منتظرند تا تو آنها را برگردانی. خشت را همه به اسم "حاکم برانداز" می شناسند. ولی این موضوع فقط شایعه است. در میان بازی های متعددی که با این برگها طراحی شده است بازی شلم چیز دیگری است. اصلا عین قمار است. حتی اسمش هم قمار است، چه برسد به این که بخواهی در این بازی شرط بندی هم کنی!!! اینجاست که آدم به مشروب ایمان می آورد. باید مست باشی تا شلم بازی کنی وگرنه استرس تو را خواهد کشت. خیلی جالب است. تو گناهت را با گناهی دیگر التیام می بخشی. زندگی را اینگونه دیدن چقدر سخت است. مرحبا به کسی که مشروب را خلق کرد. چطور انتظار دارید کسی مشروب بخورد ولی خدا را باور نداشته باشد. او در آن لحظه خود خداست. فقط باید مست بود تا خدا را فهمید. زندگی نیز قماری بیش نیست. هر چه قدر مست تر باشی بیشتر مشروب خواهی خورد تا اینکه بیهوش می شوی. باید آدم های مست را ببینی که چقدر خوشبخت هستند وگرنه نمی فهمی که چه می گویم. پس به امید روز خوشبختی همه ما

نوشته شده توسط میهن پرست در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 |

    این فیلم که یک نوع فیلم کمدی درام می باشد در واقع بیانگر این موضوع است که مردها چند لایه می باشند و به عبارت دیگر مردها هفت رنگ هستند. در این فیلم از بازیگران زیادی استفاده شده است که محبوب ترین آن (البته از نظر بنده) نیکی کریمی می باشد. خدا عاقبت این مرز و بوم را با این فیلم ها به خیر کند.

اما پیشنهاد بنده این است که حتی به خاطر آن 700 تومان هم که شده بی خیال این فیلم شوید. چون این فیلم جز تلف کردن وقت چیز دیگری را در پی ندارد.( مارو باش که واسه این فیلم بی خیال "یلدا" شدیم)

نوشته شده توسط میهن پرست در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 |

   راستی تا به حال فکر کردید که چرا سرخرود به محمودآباد واگذار شده است؟

    این سوال همواره در ذهن من وجود داشته است. اما چند وقت پیش اطلاعاتی را در این زمینه کسب کردم که با شما هم در میان می گذارم. ماجرا بر می گردد به چندین سال پیش. زمانی که قرار بود محمودآباد شهرستان شود. در آن زمان مرحوم مجدارا نماینده شهرهای فریدونکنار و بابلسر بود و از آن طرف هم جناب آقای ناطق نمایندگی شهر محمودآباد را برعهده داشت. طبق توافقات انجام شده بین مهندس مجدارا و جناب آقای ناطق قرار شد تا سرخرود به محمودآباد واگذار گردد تا شرایط شهرستان شدن برای محمودآباد فراهم شود و بعد دوباره در اختیار فریدونکنار قرار گیرد. همه چیز داشت خوب پیش می رفت که ناگهان جناب مهندس مجدارا جان به جان آفرین تسلیم می کنند و فریدونکنار می ماند و انبوهی از مشکلات. سرخرود از فریدونکنار جدا می شود و از آن طرف هم جناب مقداد نجف نژاد جانشین مرحوم مجدارا می شود تا مشکلات این شهر را دوچندان کند!!!

   اما نکته ای که نمی توان از آن گذشت این است که در آن زمان سرخرود را زمانی از دست دادیم که مجدارا را از دست دادیم، اما امروز شهرک دریاکنار را در حالی از دست دادیم که مقداد نجف نژاد هنوز زنده است!!!!!

نوشته شده توسط میهن پرست در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 |

در صورت ممکن این مطلب را حتما بخوانید

     نمی دانم چرا به یکباره به یاد مهندس مرحوم مجدارا افتادم. هر چند که ایشان دیگر در بین ما نیستند ولی همواره در ذهن و خاطرات ما حضور دارند. او که نماینده مجلس در دوره های سوم و چهارم و پنجم بود به دلیل سرطان خون خیلی زود از بین ما رفت. خیلی ها مهندس مجدارا را از همفکران جناب آقای هاشمی رفسنجانی و از طیف کارگزاران می دانستند. اما این موضوعات اصلا مهم نیستند، مهم این است که او تنها به فکر مردم منطقه بود. باور کنید که بارها خواستم او را با مقداد نجف نژاد مقایسه کنم ولی هر چه سعی کردم نشد که نشد!!! او کجا و مقداد کجا!!!

    یکی از مشغله های ذهنی و همیشگی مهندس مجدارا این موضوع بود که چرا نمایندگان مازندران به اجتماع نمی رسند و برای رسیدن به اهدافشان متحد نمی شوند. در واقع او انسان دوراندیشی بود که هنوز هم اندیشه هایش تحقق نیافته است. به عنوان مثال او می گفت که مثلا اگر قرار است در فلان شهر یک کمربندی راه اندازی شود، چرا نمایندگان شهرهای مجاور به جای حمایت از یکدیگر به این کار اعتراض می کنند و مانع از پیشرفت می شوند. لابد چنین موضوعاتی وجود داشت که او را به این طرز تفکر واداشته بود. در واقع او فقط و فقط به فکر مردم بود و بس. این است رمز جاودانگی و ساده زیستی

اما در پایان از شما تقاضا دارم تا کتاب قلعه حیوانات را حتما بخوانید و بعد از خواندن آن نظر خود را در مورد آن بیان کنید.

از اینجا دانلود کنید

نوشته شده توسط میهن پرست در دوشنبه یازدهم آبان 1388 |

    درهر کجای ایران همیشه افرادی هستند که به قول خودشان از اصالت خاصی برخوردار هستند. معمولا این جور افراد خود را تافته جدا بافته می دانند و به این موضوع نیز افتخار می کنند. البته راست هم می گویند چون هم از لحاظ خصوصیات اخلاقی و رفتاری و هم از نظر فرهنگ کمی با بقیه تفاوت دارند. جالب اینجاست که حتی فریدونکنار هم با تمام کوچکی خود از این امر مستثنی نمی باشد. به همین دلیل بنده تصمیم گرفتم تا در این پست چند نمونه از خصوصیات فریدونکناری های اصیل را بیان کنم :

1) از مشهدی ها خوششان نمی آید (البته این موضوع تقریبا در همه فریدونکناری ها اثر کرده است)

2) جسور و خودخواه هستند (نمونه اش را در انتخابات مجلس دیدیم فقط کافیست شیرشان کنی)

3) کمی هم حسود هستند (البته بیشتر نسبت به فریدونکناری های غیر اصیل)

4) حرف " ر " را فقط یک فریدونکناری اصیل می تواند مثل خودشان تلفظ کند (البته بابلی ها هم زبانزد هستند)

5) در هنگام درگیری ها واقعا هوای هم را دارند (می توان به ماجرای کتک کاری آخوندها در لب ساحل اشاره کرد)

6) از نظر آنها تمام فریدونکناری های پولدار، شهر را ترک کرده اند

7) تقریبا تمام مردم شهر را می شناسند

8) معمولا نام خانوادگی آنها به پسوند "کناری" ختم می شود

و ...

حالا با این توصیفات آیا شما یک فریدونکناری اصیل هستید؟ یا اینکه چقدر از این خصوصیات را دارید؟

منتظر نظرات شما هستیم

نوشته شده توسط میهن پرست در یکشنبه دهم آبان 1388 |